هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
420
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
راويان اظهار مىدارند ، بالاخره با قتل عثمان ، آن هم بوسيله گروهى كه با اشارهء طلحة و نقشهء او ، از ديوار به خانه راه يافته بودند ، پايان پذيرفت . مورخين مدعيند كه محمد بن ابى بكر يكى از كسانى بود كه توانستند وارد شوند ولى او در كشتن وى ، دستى نداشت . به نظر مىرسد كه شورشيان تا آخرين تصميم به كشتن وى نداشتند و اميدوار بودند كه يا كنارهگيرى كند يا به درخواستهايشان پاسخ مثبت دهد ولى وقتى مروان بن الحكم يكى از ايشان را به قتل رساند همه اميدشان نقش بر آب شد و راهى جز از بين بردن او باقى نماند . در روايت شرح نهج البلاغه به نقل از عبد اللّه بن عباس آمده كه ابو ربيعة - المخزومى گفته است : بر عثمان وارد شدم او دستم را گرفت و مرا به شنيدن سخنانى كه از آن سوى درب خانهاش شنيده مىشد فرا خواند يكى مىگفت : منتظر چه هستيد . و ديگرى مىگفت : شتاب نكنيد چه بسا كنارهگيرى كرده يا عقبنشينى كند در اين احوال ، طلحه پيدايش شد و ابن عديس البلوى پيش او رفته و زمزمهاى در گوشش كرد . ابن عديس بازگشت و به دوستانش گفت : نگذاريد كسى پيش عثمان رود يا از پيش او در آيد . عثمان به من گفت : اين دستورى است كه طلحه داده است خداوند شر طلحه را از سرم دور گرداند طلحه اين مردم را عليه من تحريك كرده و به خدا سوگند كه اميدوارم هيچ طرفى از اين كارش نبندد و خونش ريخته شود . آنگاه خودم مىخواستم بيرون روم كه مانع گرديدند و بالاخره محمد بن ابى بكر وساطت كرد و گذاشتند خارج شوم . راوى در ادامه مىگويد : وقتى كار بدرازا كشيد مردى از انصار به نام ابن عياض كه از صحابه بود برخاست و عثمان را مورد خطاب قرار داد و از وى خواست كه استعفا دهد در همان حال كه خطابش قرار داده بود و او را به استعفا فرا مىخواند كثير - بن الصلت الكندى از ياران عثمان او را با تير كمان مورد اصابت قرار داد و به قتل رساند . با كشته شدن او ، مصريهايى كه بر در خانه عثمان گرد آمده بودند بر انگيخته شده و خواستند تا قاتل به ايشان تسليم شود و قصاصش گيرند عثمان از تسليم وى خوددارى كرد و گفت : من كسى نيستم كه مردى را كه از من دفاع كرده ، تسليم شما كنم . آنگاه از هر سو بر وى حمله آوردند و وارد خانه شدند و گروهى از شورشيان و انصار در قتل او شركت جستند . در شرح نهج البلاغة اضافه شده است كه على ( ع ) وقتى سرسختى طلحة را ديد به او گفت : ترا به خدا چرا دست از عثمان نمىكشى . پاسخ داد كه به خدا سوگند كه چنين نكنم تا اينكه بنى اميه ، حق را از خودشان بدهند . امير المؤمنين از آن پس